°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO
اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری
روزی یه مادری بود که هر وقت به دخترش کاری رو می سپرد دختر بهونه گیری میکرد. از زیر کارها در میرفت مادرشم سکوت میکرد تا حدی که بنده خدا تصمیم میگیره هیچ کاری به دخترش نسپره حتی کارهایی که جزو مسئولیت دختر بود و خودش انجام می داد مادر فقط به دخترش گفت دخترم تو هم روزی بزرگ میشی ازدواج میکنی بچه دار میشی امیدوارم هیچ وقت فرزندت همچین بلایی سرت نیاره بعد دختر به مادرش گفت اووف بسه ننه اینقدر رو مغزم اسکی نرو کلافم کردی سال ها شد دختر هم بزرگ شد و ازدواج کرد و خداوند بهش فرزند دختر داد دخترش فتنه ای شد درست عین خودش بلاهایی سر مادرش آورد صد برابر بلاهایی که دختر سر مادر خودش آورده بود قدر مادرتونو بدونید و هیچ وقت رو حرفاشون اوف نیارید اینو به کسایی میگم که هنوز از وجود همچین نعمت الهی برخوردارن خیلیا هست آرزو دیدن مادرشونو دارن حتی فقط برای یه لحظه حدیث گرامی: لِ______والِ______دَینِ الاِحس___انَ (به پدر و مادر خود نیکی کنید ) دریا به دریا خوانده بودی اشتباقم را پلکی بزن، پرشور تر کن حس داغم را هم داستان ناخدای ببقراری ها از موج ها دیگر نمی گیری سراغم را من شاعرانه دوستت دارم تماشا کن پر کرده عطر این غزل حجم اتاقم را از کوچه های خاطراتم آهسته تر بگذر بر باد داده عطر تو رویای باغم را روشن شد از چشمت تمام جاده های شعر دیدند مردم ماهتاب در محاقم را با هر نگاهت پل بزن شعر غزل ها را با مثنوی و قطعه .....هر چار باغم را من با قوانین جهانم سخت درگیرم قطعا قوافی کرده روشن انطباقم را حتی اگر پیوند ما دور از حقیقت هاست می گیرم از شب گریه ها روزی طلاقم را هر شب بیا بر خاک شعرم شمع روشن کن شاید باند آوازه کردی شاچراغم را پریشان این حوالی نسیم به تاریخ همین روزهاکه شکوفه می بارد نسیم پریشان به او بگویید دوستش دارم هر چند خود او می داند که چقدر این شمع جانم می سوزد تا پروانه اش در راه وصال شمع خاموش دیگر گم نشود... جایی است در قلب من خالیست جای خالی اویی که اکنون نیست و قواره ای بر جای گذاشته که تن خور هیچ کس نیست و اغوشی با ترموستات حرارت بدنش گرمای تن دیگری را پذیرا نیست و هی از خیاطی های سنتی و عشق های کودکی یادش بخیر که به تکنولوژی فری سایز اغوش قرن بیست ویک نرسید و در یادهامان خاطره ی عشق دفن شد. هنگامی که با دروغ هایم تنها می شوم می بینم که جوانیم از کفم رفت که دیگر حتی یک لحظه ان بر نمی گردد افسوس میخورم که زندگی من در کنار چه کسی تباه شد و حالا من مانده ام با رگباری از اشک و ماتم ولی چه فایده هر چه فکر گذشته را بکنم بیشتر و بیشتر عذابم می دهد توکل بر خداوند میکنم و از او یاری میخواهم و خدا رو شاکر هستم که هر وقت می خوانمش او را به من ارامش می دهد من درد دلم را هر لحظه به او می گویم که جز او من کسی را ندارم در دو دنیا و همیشه از او کمک میخواهم و تا به حال هم او کمکم کرده سپاسگذارم از تو ای خدای من همه فکر میکنند در آسمان بر بال فرشتگان در پروازی تنها خودت می دانی که آسمان برایت زندانی بیش نیست... قفل صندوقچه خاطرات را باز کرده ام جز نوشته های کهنه ای از سپید های سالهای درود چیزی نیست. نمیدانم دنبال کدام گم شده ام که خوو را به آب و آتیش میزنم تا بیابمش این دل بی خبر از همه جا... خود را در گنداب خاطرات غرق کرده چه بی مهابا و نترس... به خودت بیا ادمای اطرافت را به حال خویش رها کن.... بگدار به پرواز تو فکر کنند... حرفای در گوشیت همیشه یادم می ماند.. گفتی مرگ مگر مرا از تو جدا کنه کو آن مرگی که باعث جدایی من شد... میخواهم گوشواره ای کنم آویزان گوشم تا همیشه به یادت باشم که چقدر زیبا بود دروغ هایت ... صدای سوت قطار می آید تا پشیمان نشده باید رفت به استقبالش درست مثل تو... آره درست فهمیدی ... تنها اونه که بدون زنگ مهمان ناخوانده است ای دل در واپسین غروب خود منتظر طلوع دیگری نباش ... اینجا راحت دیوار بلند آرزوهایت رافرو می ریزند و رویت رد می شوند و انکار می کنند انکه منتطرش نشسته ای سالهاست در بهشت هیزم جهنم را برایت تدارک می بیند... <script src="http://shereno.com//./export.php?op=poemjava&id=104288"></script> می گویند تو از ونوس اومدی ومن از مریخ. تو از ونوس لطیف ابی و ارام. و من از مریخ سرد و سرخ و وحشی . زبان تو متفاوت است و فهم انچه در دل داری برای من دشوار. از ونوس امدی با قلبی پر مهر وجودی موثر و چشمانی پر امید. از ونوس امدی تا همدم روح ویران و قلب خسته ام باشی . تا دلگرمی روزگار من باشی... تا خط بزنی مشق تنهایی را.. تا در امان نگهداری مرا از وحشت... من از لابلای خاک سرخ از دل باد وحشی از کنار خطر ساز ترین صخره ها از مریخ امده ام. می شنوی؟هنوز بیم و اضطراب نهفته در باد مریخ وحشیانه در گوشم می پیچید. همراه من باش با قلبی مهربان وجودی ارامشبخش و چشمانی پر امید. در کنارت تنهایی را با غرور در شکستم. گرمای مهرت یخ های مریخ را از دلم زدود. لبخند دل انگیزت یاد تلخ صخره های خاکستری را محو کرد. زندگی سرود لطیفش را نواخت و فریاد هراس انگیز باد در طلوع نگاه تو گم شد... هیچ چیزم شبیه کودکان کار نیست... نه سیاستشان را دارم ... ونه می توانم چشمهای پر محبتت را لحظه ای به اسم خود کنم! ولی با تمام این ها..... سال هاست سرچهار راه پیراهنت بساط کرده ام و تو .... هر روز او با یک پیراهن چهارخانه بی تفاوت از کنار گل های دامن من رد می شوی... هیچ چیزم شبیه کودکان کار نیست ... مثلا همین امروز که مطابق همیشه دخترک ها سر چهارراه جلویت را گرفته بودند و تو از شان گل خریدی.. من بی عرضه فقط گلهای دامنم را با اشک شستم و دوباره عطر زدم لای گلبرگهای غم زده شان ... فردا هم روزیست...! شاید همین فردا...خودم جلویت را گرفتم و به اندازه ی خریدن گل ...سیر تماشایت کردم! نمی دانم..... نمی دانم..... فقط خدا کند معشوقه ی این روزهایت فردا هم گل دوست داشته باشد.... زندگی همان شلاق به دست بی رحمی ست که مدام بر ذهن و قلب آدمی فرود می آید.. آنقدر فرود می آید، که از درد وحشتناک اش به سر و پای این زندگی بپیچی و در کارش خلل وارد کنی...تا شاید ذره ای به رحم آید و ضربات را آرام تر کند... تو با همین ضربات ،چون اسبی نجیب به پیش می روی و زندگی برایت عادت می شود.. خوشایند است...همیشه درد زیاد باعث خنده است. بخند ای اسب ابله شلاق خور...! پیرمرد عینکش را روی پیشانی اش سر داد و در حالی که چشمش را میمالید خمیازه کشداری کشید و گفت امروز برام بار نیومده ولی به گمونم یک کیلویی مونده باشد با سر تایید کردم و پیرمرد در تاریک روشن قفسه ها پستههای خام را با کف دستش از محفظه شیشه ای به داخل پلاستیک ریخت چشم بر نمی داشتم حرکاتش را تعقیب میکردم صدای خسته زنی دستان پیرمرد راشل کرد سلام اوستا حاجی ،،،سلام دخترم .... نسرین جان بهتر هستند ؟؟؟؟ به لطف خدا خوبه ...دکتر گفته کم خونیه.... پسته ی خام داری اوستاحاجی ؟؟؟ نگاه پیرمرد روی من ثابت ماند انگار دلش نمی خواست حقم را به او بدهد و منتظر تایید م بود اما من انگار نه انگار گویی این موضوع را نفهمیده بودم... با صدایی گرفته گفت...



محسن قادری 





معصــــــــومه عرفانی 





نسیرین حسینی 





علــــــــــــی محــــــــــقق 





ستوده غلامی 





رضا همایون 



ادامه مطلب
| Power By:
LoxBlog.Com |